طلایه داران عزت/34 حرف کشیدن از زبان بعثی ها!
بعضی از برادرها که زرنگ تر و کنجکاوتر بودند، پیش قدم شدند. یک نفر رو کرد به افسر و گفت:« سیدی! ما را کجا می برید؟» افسر بعثی در حالی که به خشم آمده بود، فریاد کشید:« مگر نگفتم ساکت باشید؟»هنوز چند لحظه نگذشته بود که دوباره همان سوال تکرار شد. این بار افسر بعثی ناخود آگاه و بی اختیار گفت:« تا رسیدن به موصل کسی حرف نزند!»فهمیدیم به موصل برده می شویم. همهمه اتوبوس را پر کرد. هر کس چیزی می گفت. افسر بعثی که دید خراب کرده، طبق سنت دیرینه بعثی ها شروع کرد به فحاشی و ناسزاگویی.
کتاب برزخ شهادت – ص60